كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

176

ده سفرنامه ( فارسى )

دريافت نمايد . و اين عطيه ملوكانه هميشه موجبات رضايت و خوشحالى ما را فراهم مىنمود . هنگامى كه اولين ميسيون ما تهران را ترك گفت شاه محبت بسيار كرد و همه ما به دريافت لباسهاى فاخرى مفتخر شديم و به علاوه يك اسب زيبا و يك خنجر مرصع جواهرنشان به ايلچى اعطا گرديد . شاه بسيار مايل بود كه من قباى اهدائى او را بپوشم ولى به او گفتم كه اجازه ندارم غير از اونيفورم نظامى لباس ديگرى بر تن داشته باشم . شاه در آخرين ملاقات اصرار داشت كه كلاهى كه به من هديه كرده بود به سر بگذارم او مىگفت كه با به سر نهادن اين كلاه يكى از بلندقامت‌ترين مردان ايران خواهى بود . توديع و خداحافظى با حاجى ابراهيم هم به‌نوبه خود شرح مفصلى دارد . اين شخصيت استثنائى با ايلچى بسيار مأنوس و صميمى شده بود و او مرگ قريب الوقوع خود را پيش‌بينى كرده بود . و گفت كه شاه و وزرايش همه مايلند تا مرا از بين ببرند ليكن آمدن شما موجب شده است كه نقشه آنها براى مدتى به تعويق بيافتد من مىتوانم به‌آسانى جان خود را نجات دهم اما ايران دوباره صحنه جنگ و خونريزى خواهد شد قصد من اين بود كه ايران تنها يك پادشاه داشته باشد براى من فرقى نمىكرد كه او يك زند يا يك قاجار باشد و فقط مىخواستم به اين كشت‌وكشتار پايان دهم من به‌قدر كافى صحنه‌هاى پيكار و خونريزى را ديده‌ام و ديگر حاضر به تكرار آن نيستم و اميدوارم كه خداوند از من راضى باشد تا در آرامش بميرم . ايلچى كه تا اندازه‌اى موفق شده بين حاجى ابراهيم و ديگر وزراء مانند ميرزا شفيع خان ( 10 ) و ميرزا رضا قلى خان ( 11 ) مصالحه برقرار نمايد از حاجى ابراهيم خواست كه با اين افراد با احترام بيشترى برخورد نمايد و او همچنين به حاجى نصيحت كرد